سیگار

دیـشـبــــــــــــ بــه ســیـگــــــــار گفتم:
خــــــــوش بـحــالـتـــــــــ
تو از من خوش بخت تری .
گفت: چـــــــــــرا ؟!
گفتم: تـــــــو آتش بر سر داری
و مــن بــر دل
تو باهر پـــــــکــی که بهت میزنند . . .
خـــــــــاکــسـتـــر میشی
و من با هر خــــــــــــاطـره ای که یـــــاد میارم آتــــیـش میگیرم . . .
تو دود میشی و یه بویی ازت تو هــوا میمونه
اما من زیر خـــــــــاک میرم و عـطـــرمـم باهام چال میشه !
تو تــــــمـوم میشی یه فـیــلـتـــر ازت بـاقی میمونه . . .
و از مـــنـــــــــــــــــ هــــیچـــــــــــــــــ . . .
دیدم دیگه بـویـی ازش نمیاد !
سرم و چرخوندم دیدم خــــــــامــوش شده !
گفتم: اینم آخـــــــــریش که تو باد و پـــکـــ به انـتـهــا میرسی
و من ســـــــالــهـاستــــــــــ که هنوز نـــرســیـــدم !!
نــــــــــــــــــرســــــــیدم . .

خدایا شکرت

امسال هیچ جای گلایه نگذاشتی خدایا ممنون از اینهمه باررون اون هم تو این منطقه گرم  خشک که الان شده سر سبزترین نقطه ی ایران به حدی در و دشت سربزه که گرگو سووخی سیر کاکل و شیر میشو و سه پنج و هکالن...

گلی کوسه

خدایا اگه تا ده سال هم بارو  نیت دی کسی گلی کوسه نامبیت دی کسی کبله ی دعا نمیشیت اینا دیی آیم کدیم نیسن اعتکاد به ایی چیا نیسن ولی خیلی کیفمن یکبار دیگه گلی کوسه درس هاکنیم و تو ولات زرآخوریم مطئمنم که بارو میت بارو در مشکی هم میت اما......

علی که بود؟

  علی کسی بود که :

طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به عایشه بپیوندند و جنگ راه بیندازندبه آن دو گفت “میدانم حج نمی روید!اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید.

علی کسی بود که : شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری سابقشان و سابقه جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاندو از جنگ منصرفش کرد ،سلاحش “کلمه” بود.

علی کسی بود که :سعد ابن وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه خرابش کرد، نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیهش سخن گفت.علی کسی بود که:میگفت نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ.

علی کسی بود که :مردم که میگفت فقط مسلمانها را نمی گفت.خودش به صراحت گفت که “مردم یا با ما همدین اند یا همنوع” یعنی حرمت و حقوق همه باید محفوظ باشد.علی کسی بود که :به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم کرد!صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت بچش علی، این سزای حاکمیست که مردمش را فراموش کند

به بهانه مهر ماه

یادش بخیر قبلا معلم یه ابهت خاصی داشت اینم معلمی در روستای زیارت برازجان سال 1364 امیدوارم بیشتر جنبه نوستالژیک داشته باشه نه بدآموزی!!

رنگها

بس که آدمها به عالم تاختند

رنگها معنای خود را باختند

گشته پنهان رنگ و روی زندگی

در میان چادر آلودگی

سمان در آرزو، نیلوفری ست

چهرۀ مردم پر از ناباوری ست

شهر ما در هاله ای پنهانی است

چشم ما در پلک ما زندانیاست

آسمان تا آبی اش خاکستری است

قلب ما در سینۀ ما بستری است

مندستان

در واپسین لحاظات عمر دولت عدالت محور عده ای از افراد صاحب نفوذ کاکی دست به یک کار بزرگ زده اند میخواهند کاکی رو به شهرستان تبدیل کنند و مدارک و تمام اسناد مورد نیاز رو ارائه داده اند امیدوارم تلاش این عزیزان به ثمر بنشینه و مردم کاکی به خواسته ی خود برسند.......

روزه بگیریم یا نگیریم؟

آیا با روزه گرفتن موافقید تو این گرمای طاقت

 فرسا اونم اگه تو عسلویه مجبور باشید زیر

 آفتاب کار کنید این مسئله شرعی رو یکی جواب بده؟؟

مجید قصه های مجید در شورای شهر


در جریان شمارش آرای انتخابات شورای شهر با خبر شدیم که مهدی باقر بیگی (بازیگر فیلم قصه های مجید) توانسته است رای دوم اصفهانی‌ها در شورای شهر این شهر را به خود اختصاص دهد.

از همون کودکی نشون داده بودی که این کاره ای بهت تبریک میگم خاطرات کودکی من و هم سن وسالهای من

ترک سیگار  بزرگان

خاطره ترک سیگار امام خمینی را فاطمه طباطبایی، عروس امام در کتاب «اقلیم خاطرات» نقل کرده است. او می گوید: «یک شب امام گفتند: در جوانی سیگار می‌کشیدم. تا این که یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودم، به مطلب مهمی رسیدم و فکرم بشدت در گیر فهم آن شد. در همین حال برای آوردن سیگار از اتاق بیرون رفتم. پس از بازگشت همین که نگاهم به کتاب افتاد که آن را بر زمین گذاشته و به دنبال سیگار رفته ‌بودم، احساس شرمندگی کردم و باخود عهد کردم که دیگر سیگار نکشم. آن را خاموش کردم و دیگر سیگار نکشیدم.»

اما به جز امام خمینی(ره) چهره های معروف دیگری هم بودند که یک شبه یا بر حسب یک اتفاق سیگار را ترک کردند و به دنیای دود و دم پشت پا زدند.

ترک سیگار آیت الله حـجـت شاید یکی از غیرمنتظره ترین ترک هایی باشد که روایت می شود. استاد مطهری در این باره می نویسند: «آیت الله حجت یک سیگاری ای بود که تا کنون نظیر او را ندیده بودم. گاهی سیگار او از سیگار دیگر بریده نمی شد. بعضی اوقات هم که می برید بسیار مدتش کوتاه بود. طولی نمی کشید که مجددا سیگاری را آتش می زد. در اوقات بیماری اکثر وقتشان صرف کشیدن سیگار می گشت. وقـتی مریض شدند و او را برای معالجه به تهران بردند، در تهران اطبا گفتند چون بیماری ریوی دارید باید سیگار را ترک کنید و به سینه تان ضرر دارد.

ایشان ابتدا به شوخی فرموده بودند: من این سینه را برای کشیدن سیگار می خواهم. اگر سیگار نباشد سینه را می خواهم چه کنم؟ عرض کردند: به هر حال سیگار برایتان ضرر دارد و واقعا مضر است، ایشان فرموده بودند: واقعا مضر است؟ گفته بودند: بله واقعا همینطور است. فرموده بودند: دیگر نمی کشم... یک کلمه نمی کشم کار را یکسره کرد. یک حرف و یک تصمیم، این مرد را به صورت یک مهاجر از عادت قرار داد.»

دیگر نگو سیگار بکشم

شهید همت هم یکی از کسانی بوده که در جوانی سیگار می کشید اما به خاطر یک جمله، تصمیم می گیرد برای همیشه سیگار را کنار بگذارد. یکی از نزدیکان او در کتاب «به مجنون گفتم زنده بمان» ماجرای ترک سیگار شهید همت را ابنطور تعریف می کند: «روز خواستگاری یا زمان خواندن خطبه عقد بود که مادرم گفت: قول می دهد سیگار هم نکشد. خانمش هم گفت مجاهد فی سبیل الله که نباید سیگار بکشد. سیگار کشیدن دور از شان شماست! وقتی برگشتیم خانه رفت جیب هایش را گشت: سیگارهایش را درآورد له کرد و برد ریخت توی سطل آشغال. گفت تمام شد. دیگر هیچ کس دست من سیگار نمی بیند. همین هم شد. خانمش می گفت: دو سال از ازدواجمان می گذشت. رفتم پیشش گفتم: این بچه گوشش درد می کند: این سیگار را بگیر یک پک بزن دودش را فوت کن توی گوشش. گفت: «نمی توانم قول دادم دیگر سیگار نکشم. گفتم: بچه دارد درد می کشد! گفت: ببر بده همسایه بکشد و توی گوشش فوت کند. دیگر هم به من نگو.

منبع: بولتن نیوز(http://www.bultannews.com/fa/news/147031)

5 خرداد

5 خرداد تولدم بود ولی هیچ حسی به نوشتن نداشتم نمیدونم چرا.

شاید غرق شدن در مشکلاتی که خودم برای خودم ساختم باعث شده...

راستی چرا ما اینهمه زندگی رو برا خودمون سخت میکنیم اون خودش به اندازه کافی مشکل شده ولی خودمون هم یه جورایی کمکش میکنیم چرا؟؟

شنبه و طسوج

زلزله در دیار دشتی

مرد

آﺩﻡ ﻣﺴﺖ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺁﺩﻡ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺑﺎﺭ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺁﺩﻡ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﻋﺎﺭ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﮐﺲ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﻧﺎﮐﺲ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﺻﻔﺎ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺁﺩﻡ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻨﻢ. . .ﺁﺩﻡ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﺷﻪ ، ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻪ!

قاابل توجه اونایی که فکر میکنن هرچیز جدیدی مد محسوب میشه

این رسم در زندانهای آمریکا شکل گرفت. زندانیهای که برای پول آماده بودند

 باسن خود را دراختیار دیگر زندانیها قرار دهند با آویزون نگاه داشتن شلوار بر

 روی باسنشون و قدم زدن در هواخوری زندان اقدام به جذب مشتری

 میکردند... ما فقط خواستیم اطلاع رسانی کنیم.دیگه تصمیم با خودتون "

 

مچ گیری!!

خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت ! اونجا بود که متوجه شد یه دخترِ انگلیسی با پسرش هم اتاقیه ! مثلِ همه ی مامانای مسئولِ ایرانی کلی مشکوک شد ، اما مسعود گفت : من میدونم چه فکری میکنی مامان !...ولی ویکی فقط هم اتاقیه منه ! یه هفته بعد از برگشتن مامانِ مسعود ، ویکی به مسعود گفت : از وقتی مامانت رفته قندونِ نقره ی من گم شده ! یعنی مامانت اونو برداشته ؟ مسعود گفت : غیرممکنه ولی بهش ایمیل میزنم ! تو ایمیل خودش نوشت : مامان عزیزم ! من نمیگم شما قندونو از خونه ی من برداشتی ، و درضمن نمیگم که برنداشتی ! اما واقعیت اینه که از وقتی شما رفتی تهران قندون گم شده ! با عشق... مسعود ! روز بعد ایمیل مادرِ مسعود : پسر عزیزم! من نمیگم تو با ویکی رابطه داری، و در ضمن نمیگم که رابطه نداری ! اما واقعیت اینه که اگه اون حداقل یه شب تو تختخوابِ خودش میخوابید ، حتما تا حالا قندونو پیدا کرده بود ! با عشق ... مامان !

فرج آقا

دست هاى كوچكش

 

به زور به شيشه هاى ماشين شاسى بلند 


حاجى ميرسد،

 

 التماس ميكند :

 

 اقا..اقا "دعا" ميخرى ؟؟

 

و حاجى بى اعتنا تسبيح دانه درشتش را ميگرداند و براى

فرج آقا "دعا" ميكند ...!

واقعیت

یادتونه؟؟

بچه که بودیم وقتی پاکنمون کثیف میشد میکشیدیمش به

دیوار یا قالی تا تمیز بشه؟

اینو چی؟؟

وقتی معلم واسه درس پرسیدن اسم بالایی یا

 پایینیمونو میخـوند

یجورایی حس معجزه بهمون دست میداد

طنز

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده…
اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم…
هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟!
پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست…!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
خیلی نامردی…
چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی…
پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
برو از جلو چشام دور شو…
یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

تعزیه

 شمر گریه می کرد ...

 گریه می کرد ...

 امام حسین چانه اش را بالا آورده بود ...

 تعزیه ادامه داشت ... 

مردم پا به پای شمر گریه می کردند ....

اربعین

اربعین حسینی بر همه شیعیان تسلیت باد.


دغدغه هایی که عمرا دغدغه باشند

ببخشید اگه دیر به دیر میام

انسانها  دغدغه هایی دارند میشه گاهی اوقات دغدغه ها را فراموش کرد و به یاد کسی بود که در پشت غبار چرک آلود هوسهایمان دلی بیقرار دارندو چشمی منتظر...

آدمها وحشتناک گرفتارند، گرفتاریهایی که ساخته دست خودمان است گرفتاریهایی که نه تنها اصل زندگی نیست بلکه مثال شاخ و برگ زائددرختانیست که گاهی اوقات باید چیدشان تا گرمای آفتاب را حس کرد و با عمق وجود نفس کشید.

نوستالژی

یک خاطره واقعی.....

4 سال پیش در منزلم روضه ای نظر داشتم  عمویم روضه خوان بود ، گفت دوست داری روضه ی کی رو بخونم  گفتم عمو روضه ای بخون که زود تموم بشه برام فرقی نمیکنه  ، عموم روضه خوند و بعدش هم به همه شام دادیم و همه رفتند به همین ماه قسم همون شب خواب دیدم در اتاقی نشسته ام امام  حسین(ع) و حضرت ابوالفضل هم حضور داشتندمن هم در حال گریه وزاری بودم روبرویم آیت الله بهجت نشسته بود ازش میخواستم واسطه بشه که امام حسین و ابوالفضل من را ببخشند او میگفت برو جلو  و دست آقا رو ببوس بیدار شدم دیدم حالم دگرگون شده فهمیدم سبک شمردن روضه عاقبتش همینه....  

  

بازی حساس

خدایا خودت کمک کن بازم با یک بازی  خاص و طبق معمول بدون برنامه بتونیم ازبک رو ببریم و تماشگران جلو ازبکها سرافکنده نشوند.....

جوک


*تنها فایده ای که گرفتن مدرک مهندسی واسه آدم داره،
اینه که تو فوتبال با دوستا ، همه داد میزنن : مهندس پاس !


*هنوزم که هنوزه ، هستند کسایی که وقتی میخوای بری بیرون
میـپـرسن: ” کجا !؟ “
و بلافاصله بعد از شنیدن جواب ” میــــرم بیرون “
از جانب شما قانع شده و به آرامش خاصی میرسند !



*فقط یه ایرانی می تونه بعد از اینکه جواب آزمایششو گرفت و سالم بود بگه :

“این همه ولخرجی کردیم و هیچی مونم نبود !”

*قدیما اگه از یه جای دیگه خرید میکردیم خجالت میکشیدیم،

از دمِ درِ بقالی محل رد شیم،
ولی الان میریم از تو اینترنت اکسپلوره گوگل کروم دانلود میکنیم !

انگار نه انگار ! یعنی انقدر پررو شدیم … والا … !


*دیشب مهمون داشتیم ، یه بچه ی ۴-۳ ساله هم داشتن!
بچه که چه عرض کنم ، زلزله هفت ریشتری !
از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم ، هنوز تموم نشده!
والا ما که بچه بودیم ، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت
“نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه”!
ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی
میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته !
اصلا نسلِ بامرامی بودیم ….جزغاله شدیم …حیف

تقدیم به دوستان


http://ups.night-skin.com/up-91-08/NgTlB.jpg

نو عروس

سیگارم چه خوب درک می کند مرا ..

وای که چه زیبا کام میدهد,, این نو عروس هر شب تنهایی هایم ..
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند ..
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم .. ..
چه لذتی می بریم از این همخوابگی ..
او از جان مایه می گذارد و .. من از عمر ..
هر دو می سوزیم به پای هم
من و سیگارم

جواد نکونام

ای ول به جواد نکونام  که باگلش به کره جنوبی که باعث شد مردم لحظه ای مشکلات اقتصادی رو فراموش کنند و به شادی و پایکوبی بپردازند هرچند کره هم حداقل حقش تساوی بود .

آدمها

" آدمها مثل کتابند ؛برگرفته از مطالب جالب ،از روی 

بعضی ها باید مشق نوشت از روی بعضی ها باید جریمه

 نوشت ،بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنایشان را

 فهمید وبعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت.