شی باخی

خاک پاک دشتی

ساده ام مثل کبوتر که به دیوار تو عادت دارم تو مرا دانه دهی یا ندهی آب دهی یا ندهی چون به دیوار تو عادت دارم ... هر کجا بال بگیرم به تو بر میگردم. هر کجا آب ببینم ... هر کجا دانه ببینم ... هر کجا کوچ کنم آشیانم سر این دیوار است من به دیوار تو عادت دارم من به این سایه دیوار ارادت دارم تو به من سنگ زنی یا نزنی من هستم ... تو مرا آب نده تو مرا دانه نده به خدا هیچ نخواهم. تو فقط سنگ نزن ... میرنجم ...
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:57 توسط توحید| |

بدرود پسر خوب....

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:28 توسط توحید| |

کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مونده ذهنی که آب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده، اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن!
دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت می کردند. یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن. 
این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که ذکر کردم، خواست که دگمه اش رو ببنده! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اون همه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی یه سلام نظامی داد و ادای احترام کرد!
اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع این کار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و به طرف پیاده رو اومد.  لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمی کنم.
بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت می کردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم، اما احساس کردم اگر فقط به عنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه، این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند. زنده باشی جناب سرهنگ!
نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۳ساعت 22:27 توسط توحید| |

گاندی خطاب به همسرش:

خوب من! هنر در فاصله هاست....

زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم!

تو نباید آن کسی باشی که من می خواهم!

و من نباید آن کسی باشم که تو می خواهی!!!

کسی که تو از من می خواهی بسازی، یا کمبودهایت است یا آرزوهایت!

من باید بهترین خودم باشم برای تو...

و تو بهترین خودت برای من!

خوب من!هنر عشق در پیوند تفاوت هاست!

و معجزه اش نادیده گرفتن کمبود ها....

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:11 توسط توحید| |

دیـشـبــــــــــــ بــه ســیـگــــــــار گفتم:
خــــــــوش بـحــالـتـــــــــ
تو از من خوش بخت تری .
گفت: چـــــــــــرا ؟!
گفتم: تـــــــو آتش بر سر داری
و مــن بــر دل
تو باهر پـــــــکــی که بهت میزنند . . .
خـــــــــاکــسـتـــر میشی
و من با هر خــــــــــــاطـره ای که یـــــاد میارم آتــــیـش میگیرم . . .
تو دود میشی و یه بویی ازت تو هــوا میمونه
اما من زیر خـــــــــاک میرم و عـطـــرمـم باهام چال میشه !
تو تــــــمـوم میشی یه فـیــلـتـــر ازت بـاقی میمونه . . .
و از مـــنـــــــــــــــــ هــــیچـــــــــــــــــ . . .
دیدم دیگه بـویـی ازش نمیاد !
سرم و چرخوندم دیدم خــــــــامــوش شده !
گفتم: اینم آخـــــــــریش که تو باد و پـــکـــ به انـتـهــا میرسی
و من ســـــــالــهـاستــــــــــ که هنوز نـــرســیـــدم !!
نــــــــــــــــــرســــــــیدم . .

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:50 توسط توحید| |

امسال هیچ جای گلایه نگذاشتی خدایا ممنون از اینهمه باررون اون هم تو این منطقه گرم  خشک که الان شده سر سبزترین نقطه ی ایران به حدی در و دشت سربزه که گرگو سووخی سیر کاکل و شیر میشو و سه پنج و هکالن...

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:2 توسط توحید| |

خدایا اگه تا ده سال هم بارو  نیت دی کسی گلی کوسه نامبیت دی کسی کبله ی دعا نمیشیت اینا دیی آیم کدیم نیسن اعتکاد به ایی چیا نیسن ولی خیلی کیفمن یکبار دیگه گلی کوسه درس هاکنیم و تو ولات زرآخوریم مطئمنم که بارو میت بارو در مشکی هم میت اما......

نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 9:24 توسط توحید| |

Design By : Mihantheme